بازخوانی انتقادی تجربه تاریخی خودسازماندهی شورایی در روژهلات کوردستان و دلالت های آن برای آینده سیاسی ایران:گفتگو با گلرخ قبادی

0
گلرخ-قبادی

مقدمه

وضعیت کنونی ایران بازتاب‌دهندهٔ پدید آمدن خلأیی در قدرت سیاسی است که در نتیجهٔ فرسایش اقتدار جمهوری اسلامی و هم‌زمان اعتلای جنبش‌های اجتماعی گسترده شکل گرفته است. از یک سو، حاکمیت جمهوری اسلامی در موقعیتی قرار گرفته که شاید بتوان آن را شکننده‌ترین مرحله حیات سیاسی‌اش طی بیش از چهار دهه دانست. تداوم بحران‌های اقتصادی، تحریم‌های گسترده، ناتوانی ساختاری در پاسخ‌گویی به مطالبات انباشتهٔ اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی، و کشتار و سرکوب خونین خیزش‌های پیاپی مردمی و فرسایش مشروعیت سیاسی، شرایط داخلی را در حالتی لرزان و بی ثبات قرار داده است. همچنین، کوتاه شدن دست جمهوری اسلامی در منطقه در پی ریزش نیروهای نیابتی،  تجربه جنگ ۱۲ روزه و پیش بینی احتمال وقوع جنگی دیگر در صورت شکست مذاکرات میان ایران و آمریکا،  این وضعیت شکننده را بیش از پیش تعمیق کرده است. از سوی دیگر، خیزش‌های پیاپی مردمی و حضور گستردهٔ معترضان در خیابان‌های ایران حاکی از خواست عمیق و جمعی برای تغیرِ بنیادین در وضعیت موجود است. گسترهٔ جغرافیایی خیزش مردمی دی‌ ماه ۱۴۰۴و تنوع اجتماعیِ شرکت‌کنندگان نشان داد که مطالبه تغییر به شکلی فراگیر به بدنهٔ جامعه تسری یافته و شکاف میان مردم و حاکمیت عمیق‌تر شده است. همزمان، خیزش‌های پیشین در سال‌های ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ همچنان در حافظهٔ جمعی جامعه زنده‌اند و به شکل شبکه‌های همبستگی، تجربه‌های انباشتهٔ مقاومت و رادیکال‌شدن مطالبات، خود را بازتولید می‌کنند. در چنین بستری، شرایط حال حاضر بیانگر خلأیی در دل قدرت است که نه‌تنها از فرسایش توان اعمال هژمونی حاکمیت حکایت دارد، بلکه از رادیکال شدن خواست جمعی برای تغییر و دگرگونی. این خلأ، عرصه‌ای منازعه‌آمیز است که می‌تواند هم به بازتولید اشکال تازه‌ای از اقتدارگرایی و سرکوب بینجامد و هم به گشایش افق‌های نوین برای تغییرات ساختاری و دموکراتیک منتهی شود.

به نظر می رسد که ایده خودسازماندهی شورایی به مثابه افق پیش رو و بدیل می تواند موضعی باشد در مقابل این سوال که چگونه می توان درعرصه کنونی تنازع قدرت در میدان سیاسی ایران، به سمت امکانی برای تغییر ساختاری و ساخت آینده ای رهایی بخش حرکت کرد. بعبارت دیگر، در وضعیت کنونی در ایران که مردم نمی خواهند به شیوه گذشته زندگی کنند و حاکمیت هم قادر نیست به شیوه گذشته حکمرانی کند، نهادهایی می‌توانند از درون مبارزات مردمی ایجاد شوند که خلا قدرت را به فرصتی برای ساختن افق های سیاسی دموکراتیک فراهم می کنند. این نهادها، بیشتر فضایی برای تعامل انقلابیحول محور سیاست رهایی بخش هستند; فضایی که در آن کنشگران اجتماعی دربارهٔ چگونگی سازمان‌دهی زندگی جمعی، توزیع قدرت، و ساختارمند کردن دموکراسی به‌صورت روزمره به گفت‌وگو و تصمیم‌گیری می‌پردازند.

شورا یا اداره شورایی ایده ای است که عینیت یافتگی آن را می توان تا اولین اجتماعات بشری پیگیری کرد. درست به قدمت همین تاریخ نیز نزاع‌های نظری و پراتیکی بر سر ممکن‌بودن یا نبودن تحقق چنین شکلی از سیاست‌ورزی، چه در مقیاس محلی و چه در گستره‌ی جهانی آن ادامه دارد. خودسازماندهی شورایی فرمی از سیاست ایجابی است; رویکردی در کنش سیاسی که صرفاً به نفی، مخالفت یا مقاومت در برابر وضع موجود محدود نمی‌ماند، بلکه هم‌زمان بر ساختن بدیل‌، ارائهٔ آلترناتیو، و خلقِ نهادها و روابط نوین اجتماعی و سیاسی تأکید دارد. سیاست ایجابی یعنی ساختنِ بدیل‌های سیاسی در دلِ مبارزه‌ی انقلابی، نه به تعویق انداختن آن به بعد از پیروزی انقلاب و بر این پیش‌فرض استوار است که انقلاب صرفاً لحظه‌ی فروپاشی نظم موجود نیست، بلکه فرایندی مداوم از آفرینش اشکال تازه‌ی زندگی جمعی است. در این معنا، سیاست ایجابی به جای اتکا به «وعده‌ی آینده»، بر ایجاد نهادهای دموکراتیک، بازتعریف رهبری، همبستگی، مسئولیت جمعی و به چالش کشیدن منطق‌های سلطه در لحظه اکنون استوار است. این سیاست می‌کوشد مناسبات و روابط قدرت را همان‌جا که مبارزه در جریان است، مرئی و دگرگون کند، نه آن‌که آن‌ها را به نام «وحدت» یا «ضرورت پیروزی» موقتاً تعلیق کند. سیاست ایجابی همچنین نقدی است به تصور خطرناکی که آزادی و دموکراسی را به «بعداً» موکول می‌کند؛ تصوری که بارها نشان داده است چگونه می‌تواند به بازتولید همان ساختارهای سرکوبگر سلطه در لباسی نو بینجامد. در مقابل، سیاست ایجابی اصرار دارد که ابزار و استراتژی های مبارزه باید با اهداف آن هم‌خوان باشند: نمی‌توان با مناسبات اقتدارگرایانه و از مسیر غیردموکراتیک به آزادی و دموکراسی رسید. به بیان دیگر، سیاست ایجابی یعنی انقلاب نه فقط علیه آنچه هست، بلکه برای آنچه می‌خواهیم باشد؛ انقلابی که از اکنون، در شیوه‌های کنش، سازمان‌دهی و هم‌زیستی‌اش، آینده‌ی مطلوب را پیشاپیش می‌سازد.

در تلاشی ابتدایی برای پرداختن به این موضوع، مصاحبه ی پیش رو با گلرخ قبادی تنظیم شده است و در آن به بازخوانی انتقادی تجربهٔ تاریخی خودسازماندهی شورایی در فاصلهٔ سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۸ در روژهلات کوردستان می پردازیم. هدف از این رجوع انتقادی به گذشته، برجسته‌کردن ضرورت پیوندزدن اعتراضات خیابانی در ایران با فرایند نهادسازی دموکراتیکِ مردمی از طریق شکل‌گیری الگوهای خودسازمان‌یافته‌ی شورایی است؛ بعنوان نیرویی که می‌تواند احتمال بازتولید صورت‌های تازه‌ی اقتدارگرایی را کاهش دهد و خلأ قدرت موجود در فضای سیاسی ایران را به‌سوی حضور مردم در سیاست سوق دهد.

گلرخ قبادی از یک‌سو به‌طور مستقیم و زیسته در این تجربه تاریخی مشارکت داشته و از سوی دیگر، در حال نگارش اثری پژوهشی است که به بررسی تاریخی شوراها و بنکه‌ها در روژهلات کوردستان می‌پردازد. او پیش‌تر در سال ۲۰۱۵ کتاب «شقایق‌ها بر سنگلاخ؛ زندگی و زمانهٔ یک زن کرد از کردستان ایران» را منتشر کرده است و در آن  به ضرورت شکل‌گیری و فعالیت بنکه‌ها در سنندج پرداخته است. همچنین از دیگر آثار منتشرشدهٔ او می‌توان به کتاب «گلزار شقایق‌ها؛ زندگی و زمانهٔ یک زن کرد از کردستان ایران» اشاره کرد که در سال ۲۰۲۰ توسط انتشارات نقطه به چاپ رسیده است.[1]گلرخ قبادی فعالیت سیاسی مخفیانه‌ی خود را از سال ۱۳۵۳ در روژهلات کوردستان با حلقه‌ای مارکسیستی (که بعدها به کومله شناخته شد) آغاز کرد و در جریان انقلاب ۱۳۵۷ از بنیان‌گذاران شورای زنان سنندج بود. او در سال ۱۳۵۸نخستین عضو زن کومله شد و پس از حملات جمهوری اسلامی به شهرهای کوردستان، به شاخه‌ی مسلح آن پیوست. قبادی بعدها به حزب کمونیست ایران ملحق شد، اما پس از نخستین انشعاب، هر دو سازمان را ترک کرد. او از سال ۱۳۶۸ تا کنون در سوئد به فعالیت در جنبش زنان ادامه داده و آثاری درباره مبارزات زنان در روژهلات منتشر کرده است.

بازخوانی انتقادی تجربه تاریخی روژهلات کوردستان از منظر سازماندهی از پایین اقدامی است برای ترسیم برنامه عمل در آینده؛ چون آن تجربه تاریخی، هرچند به شکلی متفاوت، دگرگون یا حتی معکوس، همواره در میدان کشمکش های سیاسی بازسازی می شود. این بازخوانی در شرایطی از امروز اهمیت ویژه پیدا کرده است که به رغم تجارب متعدد خیزش و ضعیف شدن داخلی و خارجی حاکمیت جمهوری اسلامی، ضرورت سیاسی سازماندهی جمعی و مردمی برای گشایش افق های بدیل به درستی درک نشده یا انکار می شود. در این معنا، فراخواندن تجربه گذشته از خودسازماندهی نه به‌مثابه امری بسته و مربوط به تاریخ، بلکه به‌عنوان منبعی زنده برای کنش سیاسی پیش رونده در بستری است که ابهام و تشویش فضای اجتماعی را پر کرده و همزمان رویکردهای پدرسالارانه، سلسله مراتبی، و قیم مابانه به سازماندهی توسط نیروهای ارتجاعی و با کمک رسانه در حال تسخیر عرصه سیاست هستند. اداره شورایی بعنوان فرمی از سازماندهی جمعی نمونه ای روشن از این موضوع است; تجربه‌ای که در دو مقطعِ خلأ قدرت در روژهلات کوردستان، به‌روشنی ظهور بدیل‌های دموکراتیک را نشان داد: یک‌بار در خلأ قدرتِ ناشی از تضعیف حاکمیت پهلوی و اوج‌گیری جنبش مردمی، و بار دیگر در خلأ قدرتی که هم‌زمان با روند شکل‌گیری و تثبیت حاکمیت جمهوری اسلامی و مبارزه‌ی ملت کورد برای حق تعیین سرنوشت، پدید آمد.امری که در روایت های رسمی از آن دوران یا به کلی مورد غفلت واقع شده و یا با نگاهی انتقادی و در نسبت با آینده سیاسی در ایران بازخوانی نشده است. احضار و بازاندیشی آن تجربه تاریخی نه صرفاً یک تمرین نظری، بلکه ضرورتی سیاسی است برای فهم همزمان امکان‌ها و فرصت های خودسازماندهی جمعی و چالش ها و محدودیت های پیش روی آن در آینه آینده سیاسی در ایران.

بنابراین، با تمرکز بر این‌که چگونه اداره شورایی یا شوراها بعنوان شکلی از سازماندهی جمعی در جریان انقلاب ۵۷ و ماه‌های پس از آن در روژهلات کوردستان شکل گرفتند، ضرورت وجودشان چه بود، به چه شیوه ای عمل می کردند، چه کارکردی داشتند و چه هدفی را دنبال می کردند، مصاحبه پیش رو با گلرخ قبادی را دنبال می کنیم.

 

١-بسیاری این روزهای قیام، سرکوب و آشفتگی جامعه را به ماه‌های پیش از انقلاب ۵۷ تشبیه می‌کنند. نظر شما در این مورد چیست؟ آیا تجربه شما مشابه بود؟

نە کاملا؛ زیرا  هنوز زود است کە این روزها را با روزهای نزدیک بە قیام ١٣٥٧ در کوردستان و ایران مقایسە کرد. تظاهرات در تابستان و پاییز١٣٥٧ با سرکوب، کشتار و دستگیری شروع شد. اما با رسیدن بە زمستان، بە تدریج کنترل شهر از دست عوامل سرکوبگر حکومتی، مانند شهربانی (دستگاە پلیس شهر)، خارج شد. از این نظر، هنوز نمی توان آن را با روزهای نزدیک انقلاب مقایسە کرد.از لحاظ انسجام تشکیلاتی نیز آن دوران شیوە خاص سازماندهی و مبارزەی خود را می‌طلبید کە در ادامەی صحبت‌هایم بە آن خواهم پرداخت بە این امید کە تجربەای برای امروز باشد.

 

٢-بسیاری بر این باورند که یکی از چالش‌های جدی امروز برای گذار از رژیم جمهوری اسلامی در ایران، فقدان سازماندهی و تشکل یابی است؛ موضوعی که سرکوب دولتی در آن نقش داشته است. علی رغم تجارب متعدد خیزش در سالهای اخیر و فشار فزاینده‌ای که جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و خارجی با آن روبرو است، هنوز رژیم در حال حکومت است و ریزشی جدی در بدنه آن مشاهده نمی‌شود. شما در روزهای انقلاب ۵۷ که در آن اعتراضات مردمی بالا گرفته بود و رژیم پهلوی در حال ضعیف شدن بود، چه شیوه‌هایی از سازماندهی را در روژهلات کوردستان تجربە کردەاید؟

بلە، این باور درستی است؛ زیرا مبارزە جدی، ادامە‌دار، هدفمند زمانی بە موفقیت می‌رسد کە دارای برنامە و سازماندهی باشد کە یکی از مهمترین راه کارهای موفقیت در پیشبرد آن است. رزالوکزامبورگ میگوید: «جنبش تودەای زمانی بە نیروی واقعی بدل می شود کە آگاهانە و سازمان یافتە عمل کند.» با توجە بە این نکات، وظیفەی مبارزان در دوران انقلاب، ارتقاع سطح آگاهی از طریق مطالعە، بحث، گفتگو و تبادل نظر بود. سپس تلاش برای ایجاد تشکل‌های گوناگون متناسب با وضعیت واقعی آن دوران، و پیشبرد مبارزە از طریق طرح خواست‌ها و شعارهای مشخص. در ادامە بحث بە این موضوع بیشتر خواهم پرداخت اما، لازم بە ذکر است کە یک سازماندهی خوب نیازمند نظم، تقسیم کار و شبکەای از نهادهای گوناگون اجتماعی است.

دراوایل شروع اعتراضات سال ١٣٥٧ و هم‌زمان با شروع سرکوب‌ها، جوانان و مردم فاقد تشکیلاتی منسجم و علنی بودند. سازمانی مانند کوملە در کوردستان دارای تشکیلات بود، اما بە دلیل محدودیت و خفقان شدید دوران حکومت پهلوی، فعالان آن در هستەهای کوچک چند نفرە فعالیت‌ می‌کردند و ارتباط‌ها کاملا” مخفی بود. بسیاری از مبارزان با تجربە نیز یا اعدام شدە بودند و یا در زندان‌ها بە سر می‌بردند. با آغاز تظاهرات، جوانان مبارز با یکدیگر آشنا شدند. آن ها دریافتند برای جلوگیری از اتلاف نیرو به سازماندهی نیاز دارند. از همین رو فعالیت از مدارس و محلات آغاز شد و با برنامە‌ریزی برای تظاهرات و تعیین شعارهای متناسب با شرایط پیش رفت. کانون معلمان از همان اوایل در شهرهای کوردستان شکل گرفت و در ارتباط با یکدیگر نقش مهمی در هماهنگی داشت. دانش آموزان با هدایت معلمان مبارز، بە مشارکت در امور مختلف تشویق شدند. جلسات بحث و گفت‌وگو، گاه در کوه‌های اطراف و دور از چشم «سازمان اطلاعات و امنیت (ساواک)» رابطه‌ای صمیمی و مبتنی بر اعتماد میان آنان ایجاد کرد. این مشارکت‌ و تبادل نظرها، سبب انجام کارهای مشترک و با برنامە شد.

اولین اعتراضات مردم در کوردستان در حمایت از اعتصاب زندانیان سیاسی شکل گرفت. این اعتراضات برای رسیدن بە خواستهای صنفی‌یشان بود کە خبر آن از طریق ملاقات کنندگان بە بیرون درز کرد. در این رابطە خانوادەهای زندانیان برای پشتیبانی از آنان تظاهراتی سازمان دادند کە در نهایت سبب آزادی آنها شد. باید توجە داشت کە در این مبارزە علیرغم برنامە ریزی و سازماندهی، کارها بدون کم و کاست نبود. گاه در جریان عمل وظایف مشخص می‌شد. اما مهم این بود کە برگزار کنندگان و سازماندهندگان تظاهرات با افرادی مورد اعتماد از همە اصناف، اقشار و طبقات ارتباط داشتند و در صورت لزوم بلافاصلە بە آنها مراجعە می‌کردند. در این تظاهرات با حملەی پلیس تعدادی دستگیر و زخمی شدند. بلافاصلە زخمی‌ها بە  منازلی منتقل و در آنجا مخفی شدند، و دکترهای مبارز شبانە و بە شکل مخفی بە معالجە آنها پرداختند. داروها از داروخانەهای مورد اطمینان و شناختە شدە تهیە می‌شد. برای کمک بە زندانیان وکلای آگاە و شناختە شدە اقداماتی برای آزادی آنها انجام دادند. در نهایت، اعتراضات مردم ساواک را بر آن داشت کە برای برقراری آرامش  از نمایندگان خانوادەهای زندانیان سیاسی تقاضای گفتگو کند کە  تعدادی از جوانان آمادەی مذاکرە شدند.

گرچە همەی اتفاقات پیش‌بینی نشدە بود. اما چون تظاهرات سازمان و رهبری داشت با پیش آمدن هر اتفاق پیش‌بینی نشدەای بلافاصلە فرد و یا افراد مورد نظر برای رسیدگی به اتفاق مربوطە سازمان دادە می‌شدند. سایر اعتراضات هم کم و بیش بە همین منوال بود. با رهبری کانون معلمان تظاهرات اقشار گوناگون مانند: دانش آموزان، کارمندان و سایر اقشار برپا می‌شد. از اولین اعتراضات می توان بە اعتراضات دانش آموزان و معلمان اشارە کرد کە با خواستهای صنفی مانند، بازگشت معلمان اخراجی، اضافە حقوق، بررسی کتابهای درسی، بە رسمیت شاختن ساعاتی برای تدریس زبان کوردی و… اشاره کرد که به تدریج بە شعارهای سیاسی دیگر مانند: آزادی مطبوعات و آزادی زندانیان سیاسی و در نهایت بە چگونگی حکومت آیندە و شعار «نان، کار، آزادی» و «حکومت کارگری» انجامید.

با وجود تلاش  کانون معلمان در رهبری اعتراضات، در محله‌ها و مکانهایی همیشە این برنامەریزی بە خوبی پیش نمی‌رفت و گاه جوانانی بودند کە اقداماتی خارج از برنامە و خودسرانە انجام می‌دادند کە سبب هرج و مرج می‌شد. در برخی از اعتراض‌ها، شکستە شدن شیشەهای بانک‌ها و یا ادارات و اقداماتی از این دست صورت می‌گرفت. حکومت نیز از این اقدامات سوء استفادە می‌کرد و خسارت‌های بیشتری وارد کردە و همگی را بە معترضین نسبت می‌داد. تا حد امکان سعی می‌شد از این اقدامات جلوگیری شود. در نتیجەی همکاری و مشارکت کانون معلمان با دانش آموزان، شورای دانش آموزان در مدارس با شعار و خواست‌های مشترک پایەگذاری شد. با ادامەی مبارزات مردم، حکومت تضعیف شد و جوانان امکان یافتند شبانە در محلات،  بە دور از مزاحمت دستگاههای امنیتی دور هم جمع شوند. برای برقراری امنیت خود و محلە با چوب و چماق شبانە نگهبانی می‌دادند.

همین امر سبب شد شبنامەها و اطلاعیەهای سازمانهای سیاسی بە آسانی پخش و بەدست مردم برسد. به لطف این امنیت خودسازمان و مردمی، گردهمایی‌های جوانان و مردم  در مساجد محلات برای بحث و گفتگو امکان پذیر شد. به این شکل مردم بیشتر در جریان اخبار و مسائل روز قرار گرفتند و خود در امور گوناگون محل زندگی‌شان مشارکت کردند.

جوانان محلە صاحب‌نظران در امور سیاسی و اجتماعی را دعوت می کردند کە دربارەی موضوعات مختلف سیاسی و از جملە شعارها و خواسته‌های مطرح شدە سخنرانی کنند. این جلسات بە بحث و گفتگویی آزادانە تبدیل می‌شد کە تا آن زمان این امر ناشدنی بود. این گونە مردم توانستند آزاد زیستن و آزاد اندیشدن را تجربە کنند. این روند موجب  نفوذ و جلب اعتماد جوانان در میان مردم شد و بدین گونە نطفەی شکل‌گیری شوراها بستە شد؛ امری  کە از مدتها پیش موضوع بحث محافل روشنفکران و مبارزان بود.

 

٣- شما به شکل گیری دو شیوه‌ی سازماندهی مردمی و از پایین به میانجی «شورا» ها و «بنکه» ها اشاره کردید که تا حدودی شناخته شده هستند. اما دانش ما در مورد آنها بسیار اندک و کلی است. از این رو، مایلیم که تجربه ی خود از شکل گیری شوراها و بنکه ها را برای ما بازگو کنید، اینکه هدف و شیوه‌ی عمل آنها چگونه بود، چه نقشی ایفا می کردند و در پاسخ به چه نیازی شکل گرفتند؟

با تضعیف دستگاههای سرکوب، شوراها در محلات بە عنوان نهادهایی برآمدە از اعتماد مردم اعلام موجودیت کردند. آنها رسیدگی بە نیازهای روزمرەی مردم را در دستور کار قرار دادند: از تامین امنیت محلات و حل اختلافات روزمره گرفتە تا سازماندهی امور جاری و پاسخ دادن بە نیازهای مادی. شوراها برای هماهنگی در امور شهری، ارتباط و همکاری با یکدیگر را آغاز کردند. در سنندج نیز در اوایل زمستانِ ۱۳۵۷ برنامه‌ای برای تشکیل «شورای شهر» آغاز شد. این برنامە تا تقسیم حوزه‌ها و انتخاب نمایندگان اصناف مختلف در محله‌ها پیش رفت و قرار بود در مسجد جامع سنندج اعضای شورای شهر انتخاب شوند. تصمیم بر این شد کە پس از آغاز کار شورا، نهادهای دولتی شهرداری و شهربانی (پلیس) لغو شوند. اما با اعلام حکومت نظامی، سپس خروج شاه و تحولات سریعِ منتهی به سقوط حکومت، آن برنامه ناتمام ماند.

پس از بازگشت خمینی و تشکیل حکومت جدید، سازمانهای سیاسی اعلام موجودیت کردند. در بهار ١٣٥٨ با پیشنهاد مردم و موافقت دولت وقت شورای شهر به‌طور رسمی تشکیل شد، اما دولت وقت نه همکاری مالی با شورا داشت و نه اختیارات اجرایی واقعی واگذار کرد؛ بنابراین شورا نتوانست نقش مؤثری در اداره‌ی امور ایفا کند. در عین حال تشکل‌های گوناگونی از جملە تشکلهای زنان، کارگران، بازاریان و غیرە فعالیت خود را آغاز کردند. جمهوری اسلامی خیلی زود سرکوب را تشدید کرد: از تعطیلی روزنامه‌ها و بستن دفاتر سازمان‌ها در ایران تا حمله‌ی نظامی به کردستان در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸. در پی آن، دفاتر شوراها و نهادهای مردمی بسته شد، بسیاری از فعالان ناچار به ترک شهر شدند و موج دستگیری و اعدام آغاز گردید.

در چنین وضعیتی، مردمی که تا آن زمان بیشتر با شیوه‌های مدنی – تظاهرات، قطعنامه‌نویسی و اعتراض جمعی – خواسته‌هایشان را مطرح می‌کردند، برای دفاع از خود مسلح شدند و نیروی پیشمرگه شکل گرفت. پیشمرگه‌ها در بیرون شهرها ضربه‌های سنگینی به نیروهای دولتی وارد آوردند و هم‌زمان اعتراضات روزانه‌ی مردم حاکمیت دولت را در کردستان تضعیف کرد. تا جایی که حکومت ناچار به عقب‌نشینی شد و در آبان‌ماه سازمان‌های سیاسی با اتکا به پیشمرگه‌ها بر شهرهای کردستان مسلط شدند.

اما سازمانهای سیاسی برای اداره‌ی شهرها بە مشارکت مردم نیاز داشتند. به همین دلیل شوراهای محلات دوران انقلاب در سنندج دوباره فعال شدند و هم‌زمان بازوی مسلح شورا با نام «بنکه» شکل گرفت. برای هماهنگ کردن کار شوراها و بنکه‌ها نیز نهادی مرکزی با عنوان «هیئت مؤسس شورای محلات» تأسیس شد. در عمل، این سازماندهی شورا و بنکە، با نام بنکه شناخته می‌شد و من هم با همین نام از آن یاد می‌کنم.

در واقع، بنکەها نهادهایی متشکل از جوانان دختر و پسر محلات بودند کە با مشارکت و همکاری مردم، ادارەی امور زندگی مردم در محلە را پیش می بردند ومردم را در مسائل روزمرە تا امور سیاسی دخالت می‌دادند. برخی از مشارکت‌ها چنین بود:

– جلسات شبانه‌ی محله با حضور زنان، مردان و جوانان برای مشکلات و کمبودها.

– جلسات بحث و گفتگوی سیاسی و روشنگرانه درباره‌ی مسائل مختلف با حضور صاحب‌نظران.

– تاسیس هیئت موسس شورای محلات در سطح شهر برای هماهنگی و ارتباط بنکەها با یکدیگر.

– تامین مایحتاج مردم توسط هیئت موسس شورای محلات پس از اینکه جمهوری اسلامی محاصره‌ی اقتصادی شهر را آغاز کرد.

– سامان‌دهی توزیع عادلانەی مواد غذایی در شرایط کمبود به‌عنوان یکی از مهم‌ترین وظایف بنکه‌ها. به این شکل که ابتدا از جمعیت و وضعیت اقتصادی خانواده‌ها در هر محله آماری تهیه ‌می‌شد که در بسیاری موارد دختران جوان نقش مهمی در آن داشتند. سپس مواد غذایی‌ که از سوی هیئت مؤسس به بنکه‌ها می‌رسید، در مسجد محله و بر اساس نیاز واقعی خانواده‌ها تقسیم می‌شد؛ یعنی هرکس به اندازه‌ی نیاز سهمیه می‌گرفت. گاهی خانواده‌های مرفه برای کمک به دیگران از دریافت سهمیه خود صرف‌نظر می‌کردند.

– نظارت بر بهداشت و درمان محلات و کمک بە ترک اعتیاد.

پیش از انقلاب پزشکانی از هند و پاکستان در بیمارستانهای کردستان مشغول بە کار بودند. با شروع انقلاب بسیاری از آنها کردستان را ترک کردند. پزشکان باقی ماندە عمدتا” محلی و شاغل در بیمارستانها بودند و امکان حضورشان در محلات و همکاری با بنکەها محدود بود. اما کمک نیروهای داوطلب از شهرهای دیگر- بە ویژە تهران- نقش پررنگی پیدا کرد. این پزشکان و پرستاران دلسوز هر روز بە دهها بیمار رسیدگی می کردند.

یکی از تجربەهای شاخص این دورە طرح کمک بە ترک اعتیاد بود. با پیشنهاد یکی از جوانان محله و با همراهی پزشکان، امکانات ابتدایی فراهم شد؛ مادران محله مسئول پخت غذا شدند و دختران جوان مراقبت از بیماران را برعهده گرفتند. این کار سخت بود، اما با تلاش شبانه‌روزی، شماری از داوطلبان به تندرستی دوبارە دست‌یافتند. و همین روحیه‌ی مسئولیت‌پذیری، اعتماد مردم را به بنکه‌ها بیشتر کرد.

-استقبال از مهمانان نوروزی از دیگر ابتکارات جالب این دورە بود. با نزدیک شدن بە  نوروز سال ١٣٥٩ مهمانان نوروزی بە «کردستان آزاد» آمدند. کردستان در مقایسە با بسیاری از شهرهای ایران وضعیتی متفاوت داشت؛ زیرا در حالیکه در سراسر ایران حکومت جمهوری اسلامی با توسل بە خشونت و دستگیری و اعدام، حاکمیت دیکتاتوری خود را بە مردم تحمیل کردە بود، از آبان ماە شهر دوبارە با کمک پیشمرگه‌ها آزاد شده بود. افراد زیادی از شهرهای ایران برای دیدن کردستان آزاد بە منطقە سفر می‌کردند. نکتەی مهم این کە مردم اجازە نمی‌دادند مهمانان در هتل بمانند و آنان را بە خانەهای خود دعوت می‌کردند. هدف تنها مهمان‌نوازی نبود؛ بلکە این ارتباط نزدیک به خنثی شدن تبلیغات حکومتی علیه کردستان کمک می‌کرد و صدای مطالبات مردم بیشتر شنیده می‌شد. بنکه‌ها نیز با برگزاری نمایشگاه عکس، از جنایات رژیم در ایران و کردستان پردە بر می‌داشتند. همچنین با برنامه‌های فرهنگی و اجرای سرودهای انقلابی، و نشست‌های سیاسی از مهمانان استقبال کردند.

در همان سال و در همان چند ماە، علاوە بر بنکەها، تشکل‌های دیگر، مانند سندیکای کارگران، سندیکای اصناف و بازاریان، شورای دانش آموزان و… دوبارە شروع به فعالیت کردند.

شورای دانش آموزان از فعالترین تشکل‌ها بود. این شورا از نمایندگان دانش آموز مدارس تشکیل می‌شد کە علاوە بر سنندج در تمام شهرهای کردستان تشکیل شدە بود و با هم در ارتباط بودند. بنکەها، شورای دانش آموزان، اصناف مختلف و نمایندەی سازمانها برای هماهنگی امور شهر و تصمیم گیری‌ها با هم ارتباط داشتند؛ برای نمونە می‌توان سازماندهی دهها اعتراض ضد دولتی برای  رساندن خواست‌های ملت کرد بە گوش دولت مرکزی و در نهایت تحصن ٢٨ روزەی مردم سنندج و تحصن بزرگ مردم در خیابان ورودی شهر سنندج بە منظور متوقف کردن ستون نظامی دولتی برای سرکوب مردم کردستان را نام برد.

شورای دانش آموزان در پخش خبر، اعلامیە و نشریات سازمان‌ها -هم در سطح مدارس و هم درسطح شهر- بسیار فعال بودند. شورای مرکزی دانش آموزان نیز با سازمانهای سیاسی کردستان رابطەی مستقیم داشت و در پیشبرد امر تبلیغات و فعالیت‌های گوناگون با آنها همکاری می‌کرد؛ از جملە حضور فعال و چشمگیرشان در تحصن ٢٨ روزەی سنندج و بسیج مردم در تحصن بزرگ مردم برای متوقف کردن ستون نظامی بە داخل شهر.

این اقدامات در مدت کوتاە چندین ماهەای انجام گرفت کە شهر سنندج و شهرهای کردستان در اختیار پیشمرگه‌ها بود. در واقع این سطح از هماهنگی و بسیج در شرایطی انجام می شد کە جمهوری اسلامی و سپاە پاسداران دائما در پی توطئە و کارشکنی بودند. برای مثال می‌توان از ارسال بستەهای بمب بە مقرها و از جملە مقر کوملە نام برد کە خوشبختانە با هوشیاری مسئولین خنثی شد و افراد مرتبط دستگیر شدند و با اعتراف آنها روشن شد کە این اقدامات بخشی از نقشە و برنامەی جمهوری اسلامی بودە است. همچنین اقداماتی برای برهم زدن امنیت شهر از طرف حکومت انجام می‌گرفت تا چنین القا کنند کە نبود حاکمیت دولت سبب نا امنی در کردستان است. در حالیکە کردستان و مردم در آن دوران نمونەای کم نظیری از آرامش، امنیت، صفا و صمیمیت را تجربه می کردند. مهمانان و شاهدان عینی کە از شهرهای دیگر بە کردستان می‌آمدند این واقعیت را تائید می کردند. این امنیت توسط بنکەها که شکلی از سازماندهی از پایین و مردمی بودند با  شناسایی جاسوسان و مزدوران رژیم و شناساندن آنها بە سازمانها و اخلال گری‌های دولت تامین می شد. آن ها همچنین در کمک بە حل اختلافات روزمره مردم و غیرە نقش اساسی داشتند و این گونە امنیت شهر را حفظ می کردند.

تحصن ٢٨ روزەی شهرسنندج یکی از رخدادهای مهم این دورە است. این تحصن با تیراندازی نیروهای سپاە پاسداران بە سوی عابران در خیابان مرکزی شهر آغاز شد  کە بە کشتە شدن چند نفر بی‌گناە انجامید. این حادثە خشم کاسبکاران و بازاریان را برانگیخت. ابتدا چند نفر از آنان برای دادخواهی بە استانداری رفتند و خواستار رسیدگی بە موضوع و خروج سپاە پاسداران از شهر شدند، اما  پاسخ مطلوبی نگرفتند. در نتیجه آنها در مسجد جامع سنندج دست بە تحصن زدند. با انتشار خبر این تحصن، بقیه مردم به آنها پیوستند و شهر بە حالت نیمە تعطیل درآمد و با حضور گستردەی مردم، تحصن بە ساختمان استانداری منتقل شد. مردم چند نمایندە از میان خود انتخاب کردند و همراە با استاندار بە پادگان رفتند تا دادخواهی‌شان را مطرح کنند. اما در آنجا نیز پاسخ مطلوبی به خواسته آن ها داده نشد، در نتیجه مردم تصیمم گرفتند تا تحقق خواستەهایشان در استانداری بمانند.

خدمات رسانی بە این جمعیت عظیم – کە هر روز بر تعداد آنها افزودە می شد و از شهرهای کردستان و ایران هم بە آنها می‌پیوستند- بە عهدەی شورای دانش آموزان و بنکەها بود. وظایف آنها علاوە بر امنیت، شامل تدارکات، تبلیغات در محلات اطراف شهر، فعالیت در خارج شهر و ارتباط با رسانەهای خارجی نیز می‌شد. این امور با کمک سازمانهای سیاسی انجام می گرفت. تحصن ٢٨ روز ادامە یافت و در تمام این مدت تشکلهای گوناگون بطور فعال و خستگی ناپذیر کارها را شبانە روزی پیش می‌بردند. سرانجام این تحصن بزرگ با وعدەی خروج پاسداران خاتمە یافت. اما دیری نپایید کە دولت جنگ ٢٤ روزە را بە مردم سنندج تحمیل کرد.

جمهوری اسلامی با ستون نظامی، تانک و توپ بە کردستان حملە کرد. برای جلوگیری از ورود ستون نظامی بە شهر و تحمیل جنگ بە مردم، تحصن بسیار بزرگی در ورودی سنندج سازماندهی شد کە بخش مهمی از آن را زنان تشکیل می دادند و شورای دانش آموزان و بنکەها در آن نقش جدی داشتند.

علیرغم مبارزات مدنی طولانی علیە جنگ، جمهوری اسلامی سرانجام جنگ را آغاز کرد. پسران جوان بنکەها در کنار پیشمرگه‌ها در جبهە بودند و زنان محلات شبکەی پشتیبانی را پیش می بردند. مادران و زنان میانسال نیز در هر محلە خانەای را بە آشپزخانەی جمعی تبدیل کردە و غذا می‌پختند و دختران جوان غذا را  بە سنگرها می‌رساندند. بدین گونە جنگ ٢٤ روزە سنندج بدون هیچ کمک خارجی پیش‌ رفت و مردم سنندج بە تنهایی در برابر دشمن تا دندان مسلح مقاومتی بی نظیر و حماسی را رقم زدند. مردم، از پیر و جوان و زن و مرد، با اهدای خون و خدمات بیمارستانی تا تامین دارو، ملحفە و نیازهای بیمارستان و رساندن مواد خوراکی بە بیمارستان و پیشمرگه‌ها، با حضور خود مقاومتی بی نظیر را در تاریخ ثبت کردند. شرکت عظیم مردم با فداکاری و از جان گذشتگی همراە بود کە با سازماندهی و رهبری همین تشکلهای مردمی پیش رفت.

 

٤-کارکرد سیاسی و نقش این نهادها در میدانی که طیف وسیعی از نیروهای سیاسی وجود داشتند چه بود؟ همانطور که شما بهتر می دانید در آن دوره نیروهای سیاسی متکثری حضور داشتند. نفش شوراها بعنوان نهادهای دموکراتیک مردمی در این میدان سیاست چه بود؟ آن ها چه نقشی در همگرایی یا واگرایی این نیروها داشتند؟

زمانی کە حاکمیت و پیشبرد امور مردم مطرح باشد، سازمانها و نهادهایی کە از دل این حاکمیت بر می‌آیند و خود را موظف بە رعایت حقوق مردم می‌دانند، ناگزیر با واقعیت زندگی مردم و مسائل روزمرەی آنها درگیر می‌شوند. در شرایط آزاد با اعتراض و بازخواست مردم روبرو می‌شوند. با در نظر گرفتن چنین وضعیتی سازمانهای فعال در کردستان- باوجود اختلافات ایدئولوژیک – توانستند در کنار هم و با تفاهم، امور شهر را پیش ببرند. تشکل‌ها و نهادها نیز در هر جا کە لغزشی می دیدند، اعتراض می‌کردند و مسئولان را مورد بازخواست قرار می دادند.

 

٥- نقش زنان در این شکل از سازماندهی چه بود و فکر می‌کنید در وضعیت کنونی در کوردستان و ایران به شکل کلی چه امکان‌های تازەای برای گسترش این نوع سازماندهی توسط زنان وجود دارد؟

زنان در شوارها نقشی بخصوص و جدایی از مردان نداشتند و در هر کاری کە لازم بود شرکت می‌کردند. همان گونە کە قبلا” ذکر شد؛ از آمارگیری جمعیت محلە تا تقسیم مواد غذایی، همچنین شرکت در جلسات سخنرانی و بحث و گفتگو حضور داشتند. در بعضی از بنکەها دختران در روز بخشی از نگهبانی را به عهده می گرفتند. زیرا در بنکەها نگهبانی شبانە روزی بود و زنان در روز در این کار مشارکت داشتند.

نکته اینکه گرچە در روزهای انقلاب زنان در تظاهرات و شوراهای محلات نقش داشتند، اما غالبا” نیروی کمکی محسوب می‌شدند. با وجود مشارکت در همەی زمینه‌ها، در رهبری و تصمیم‌گیری نقشی ضعیف داشتند. اما پس از سرنگونی رژیم و فراهم آمدن شرایط آزادتر زنان نیز بە ایجاد نهادهایی برای سازماندهی خود اقدام کردند. برای تثبیت جایگاە واقعی آنها و نیز مشارکت اکثریت زنان از طبقات گوناگون در امور سیاسی، ایجاد تشکلهای مستقل زنان ضروری بود. بە همین دلیل در شهرهای مختلف کردستان، و مشخصا” در چهار شهر سنندج، مریوان، سقز و شنو تشکل‌های زنان با نام‌های مختلف ایجاد شد. تشکل‌های زنان حضور آنان را رسمیت بخشید و زنان بیشتری از طبقات مختلف شهری- بە ویژە زنان محلات فقیر نشین و نیز زنان روستایی – وارد عرصەی مبارزە شدند. این حضور پررنگ هم بە آگاهی زنان نسبت بە حقوق خود کمک کرد و هم آنان را بە عرصەهای مختلف تصمیم‌گیری و مبارزە وارد ساخت.

 

اما مسئلەی مهمی کە می تواند درسی از گذشتە برای امروز باشد این است که زنان در هر شکلی از حاکمیت ایران باید دارای برنامەای تدوین شدە کە شامل خواست‌ها و مطالبات مشخص خود هم همصدا با زنان ایران، و در عین حال بە مثابە زنان کرد در دست داشتە باشند. این چیزی بود  کە در زمان انقلاب مورد توجە ما قرار نگرفت، مطالباتی که  در عین حال همسرنوشتی همه زنان ایران را نشان می‌دهد، جایگاه زنان کرد و خاص بودگی آن را به عنوان ملتی سرکوب شده  نیز در بر بگیرد.

 

٦- اگر بخواهید با نگاهی انتقادی به تجربه خودتان در سطح جمعی از سازماندهی در کوردستان‌ روبرو شوید، به نظرتان تشکل یابی شورایی چگونه می تواند در وضعیت کنونی خلا قدرت در ایران مداخله کند و وضعیت را به نفع تمدید حضور مردم در سیاست تغییر دهد؟ ‌‌کارکرد آنها در شرایط کنونی، که در آن رویکردهای  پدرسالارانه و قیم‌مآبانه برای هدایت اعتراضات مردمی از سوی رسانه‌ها و برخی نیروهای سیاسی راست‌گرا ترویج می‌شوند، چیست؟

تجربەی شوراها به عنوان الگویی مبارزاتی و شکلی از حاکمیت مردم، سال‌ها پیش در کشورهای مختلف مانند اتحاد جماهیر شوروی و لهستان و … و در ایران، در ترکمن صحرا و کردستان اجرا شد. در ایران با وجود عمر کوتاە، تا اندازەای موفق بود. اما امروز با توجە بە تغییرات گستردەی جامعە، آیا درست است همان تجربە را دقیقا” بە همان شیوە تکرار کنیم؟ این پرسش را باید مبارزان و فعالان در ایران و کردستان پاسخ دهند. من این تجربە را به عنوان نمونەای از دورەای مشخص روایت کردم کە می‌توان همچون یکی از تجربەها و دستاوردهای مبارزاتی در نظر گرفت. اما در مورد انتقادها و کمبودها باید بگویم که این موضوع  نیازمند بازبینی تحلیلی از عملکرد شوراهای آن دوران است. با این حال با یک نگاە گذرا بە مسئلە می‌توان بە کم تجربگی و نبود نقشە راه و عمل مناسب اشارە کرد.

بدون شک هر مبارزە بە برنامە، نقشە عمل و راه، تشکیلات و هم فکری نیاز دارد. تنها با اتحاد، همکاری، همفکری و بە رسمیت شاختن تفاوت‌ها است کە می توان بە چنین نقشه عملی، جامع و کاملی دست‌ یافت. با قدرت سازماندهی و ایجاد تشکیلات می‌توان بە نیروی مردمی متکی بود و از امید بە قدرت خارجی پرهیز کرد. البتە این‌ها سخنان تازەای نیست و مبارزان ایران و کردستان هم بە این موضوعات واقف هستند. اما به دلیل سرکوب‌های شدید و وحشیانەی جمهوری اسلامی تا کنون، تشکلی یابی و سازماندهی گسترده امکان پذیر نبوده است.اما نکتەی مهم این است کە از هم اکنون و با شروع اعتراضات باید بە خواست‌های مردم اندیشید و با شناخت راه‌های گوناگون و در دست داشتن برنامە، نقشەی راه و عمل و خواست‌های مشخص بە تشکلی کە مناسب جامعەی باشد اندیشید و در زمان مناسب و ضعف حاکمیت آن‌ را بی‌درنگ بە اجرا گذاشت. در زمان اجرای نقشەها و برنامەها است کە رهبران شناختە می‌شوند و فرایند حاکمیت پیش می رود. با حاکمیت مردم، می‌توان از بە قدرت رسیدن هر گونە حکومت دیکتاتور جلوگیری کرد و حکومتی دمکراتیک را بە کرسی نشاند.

 

وەڵامێک بنووسە

پۆستی ئەلیکترۆنییەکەت بڵاوناکرێتەوە. خانە پێویستەکان دەستنیشانکراون بە *