۸ مارس؛ بیانیه‌ای برای کرامت، نه مراسمی برای تبریک

0
بیتا محمدی
بیتا محمدی

(این متن یک مقاله و بیانیه رسمی است. کتاب یا پژوهش دانشگاهی نیست، بلکه بیانگر نظرات و دیدگاه‌های شخصی نویسنده درباره روز جهانی زنان است.)
۸ مارس برای من یک آیین نمادین یا روزی برای ارسال پیام‌های کلیشه‌ای نیست. این روز، نقطه‌ای در تقویم است که ما را مجبور می‌کند به پرسشی اساسی پاسخ دهیم:
آیا کرامت زن در ساختارهای اجتماعی، حقوقی و فرهنگی ما به رسمیت شناخته شده است یا هنوز در سطح شعار باقی مانده؟
ریشه‌های تاریخی یک مطالبه
خاستگاه ۸ مارس به اعتراض‌های زنان کارگر در اوایل قرن بیستم بازمی‌گردد؛ زنانی که در کارخانه‌ها با ساعات طولانی کار، دستمزدهای نابرابر و شرایط ناایمن مواجه بودند. در سال ۱۹۱۰، در کنفرانس بین‌المللی زنان سوسیالیست در کپنهاگ، پیشنهاد تعیین روزی جهانی برای زنان مطرح شد. بعدها، در سال ۱۹۷۷، سازمان ملل این روز را به رسمیت شناخت.
اما مسئله فقط تاریخ نیست. اگر قرار بود صرفاً رسمیت‌شناخته‌شدن جهانی، تبعیض را پایان دهد، امروز همچنان شاهد شکاف دستمزد، خشونت خانگی گسترده، قوانین نابرابر در حوزه‌های خانواده، ارث، حضانت، و محدودیت‌های ساختاری در مشارکت سیاسی و اقتصادی نبودیم.
۸ مارس، یادگار اعتصاب است؛ نه جشن.
یادگار مطالبه است؛ نه تشریفات.
خشونت؛ از شکل عریان تا شکل پنهان
خشونت علیه زنان فقط در آمار قتل‌های ناموسی یا ضرب‌وجرح خلاصه نمی‌شود. خشونت، طیفی گسترده دارد:
تحقیر کلامی و بی‌اعتبارسازی احساسات
نادیده گرفتن نیازهای عاطفی و اقتصادی
وابسته نگه‌داشتن مالی
محروم‌کردن از حق تصمیم‌گیری
سکوتِ عامدانه برای کنترل
قوانین یا رویه‌هایی که زن را در موقعیت فرودست تعریف می‌کنند
خطرناک‌ترین نوع خشونت، آن است که چنان عادی شود که قربانی، خود را مقصر بداند. وقتی زنی برای مطالبه احترام، «حساس» یا «زیاده‌خواه» خوانده می‌شود، ما با یک ساختار معیوب مواجه‌ایم؛ ساختاری که مسئولیت را از عامل خشونت برمی‌دارد و بر دوش قربانی می‌گذارد.
۸ مارس، اعتراض به همین جابه‌جاییِ مسئولیت است.
وضعیت ایران و کردستان؛ لایه‌های مضاعف تبعیض
در ایران و به‌ویژه در کردستان، مسئله زنان تنها به تبعیض جنسیتی محدود نمی‌شود. زنان در این مناطق گاه با لایه‌های هم‌زمانی از فشار فرهنگی، محدودیت‌های قانونی، و دشواری‌های اقتصادی روبه‌رو هستند.
در بسیاری از خانواده‌ها، تربیت دختران همچنان با «کنترل» تعریف می‌شود، نه با «اعتماد».
انتخاب پوشش، رشته تحصیلی، شغل، یا حتی تصمیم درباره ازدواج، گاه به میدان چانه‌زنی بدل می‌شود.
در کنار این، ضعف سازوکارهای حمایتی برای زنان خشونت‌دیده، تابوی اجتماعی درباره طلاق، و انگ‌زنی به زنان مستقل، شرایطی می‌سازد که مطالبه برابری را پرهزینه می‌کند.
با این حال، تاریخ معاصر کردستان نشان داده که زنان، صرفاً قربانیِ ساختار نبوده‌اند؛ کنشگر بوده‌اند. در فعالیت‌های مدنی، فرهنگی، آموزشی و حتی در عرصه‌های سیاسی، حضور زنان کرد نه حاشیه‌ای، بلکه اثرگذار بوده است.
اما تأکید بر نقش تاریخی، نباید ما را از واقعیت‌های امروز غافل کند: مشارکت نمادین، جایگزین برابری واقعی نیست.
نقد فرهنگ قهرمان‌سازی
یکی از دام‌های پنهان، قهرمان‌سازی از زن است. جامعه گاه زن را در دو تصویر متضاد می‌بیند:
یا «فداکارِ بی‌صدا» که از خود می‌گذرد و مطالبه نمی‌کند،
یا «مبارزِ استثنایی» که باید فراتر از توان انسانی عمل کند.
هر دو تصویر، غیرواقعی و فشارآور است.
زن نه باید سکوت کند تا پذیرفته شود، و نه مجبور است قهرمان باشد تا محترم شمرده شود.
برابری زمانی محقق می‌شود که زن بتواند عادی باشد؛ انسانی با حق انتخاب، خطا، رشد، استقلال و امنیت.
برابری؛ تهدید نیست، بازسازی است
یکی از سوءتفاهم‌های رایج این است که برابری، به معنای حذف مردان یا جنگ جنسیتی است. درحالی‌که برابری، اصلاح یک ساختار معیوب است؛ ساختاری که از مرد، «سلطه» می‌سازد و از زن، «تحمل».
این ساختار، به هر دو آسیب می‌زند.
مردی که یاد نمی‌گیرد مسئولیت رفتار خود را بپذیرد، در نهایت از بلوغ عاطفی محروم می‌شود.
زنی که مدام باید خود را کوچک کند تا تنش ایجاد نشود، از رشد فردی بازمی‌ماند.
۸ مارس، دعوت به بازسازی رابطه‌هاست؛ رابطه‌ای مبتنی بر مسئولیت‌پذیری، شنیدن واقعی، و تغییر رفتاری پایدار—نه عذرخواهی‌های مقطعی.
از شعار تا ساختار
اگر ۸ مارس قرار است معنایی فراتر از یک مناسبت داشته باشد، باید به تغییرهای عینی منجر شود:
بازنگری در قوانین نابرابر در حوزه خانواده و حقوق مدنی
تقویت سازوکارهای حمایتی برای زنان خشونت‌دیده
آموزش برابری جنسیتی از سنین پایین
ایجاد فرصت‌های برابر اقتصادی و رفع شکاف دستمزد
مقابله با فرهنگ سرزنش قربانی در رسانه و جامعه
بدون تغییر ساختار، هر پیام تبریک، نوعی پاک‌کردن صورت‌مسئله است.
جمع‌بندی؛ ۸ مارس به‌عنوان تعهد
برای من، ۸ مارس روز تعهد است؛
تعهد به این‌که در برابر تحقیر سکوت نکنم،
در برابر بی‌عدالتی بی‌تفاوت نباشم،
و در برابر عادی‌سازی خشونت، حساس بمانم.
برابری، مطالبه‌ای حداکثری نیست؛ حداقلِ کرامت انسانی است.
تا زمانی که زن برای امنیت، احترام و حق تصمیم‌گیری مجبور به چانه‌زنی باشد، ۸ مارس روز جشن نخواهد بود—روز یادآوری خواهد بود.
روزی که هیچ دختری از آینده‌اش نترسد،
هیچ زنی برای شنیده شدن التماس نکند،
و هیچ انسانی به دلیل جنسیتش در موقعیت فرودست قرار نگیرد—
آن روز، ۸ مارس به معنای واقعی کلمه جشن خواهد شد.
تا آن زمان، این روز بیانیه‌ای‌ست برای مسئولیتی که هنوز بر زمین مانده است.
یادداشت شخصی
این متن فقط یک تحلیل اجتماعی برای من نیست.
من درباره مفهومی حرف نمی‌زنم که از دور دیده‌ام؛ درباره زیسته‌ای می‌نویسم که لمسش کرده‌ام.
من می‌دانم خشونت همیشه با صدا نمی‌آید.
گاهی در سکوت اتفاق می‌افتد.
گاهی در جمله‌ای که با لبخند گفته می‌شود اما کرامت را خرد می‌کند.
گاهی در این‌که برای دریافت حداقل احترام، باید توضیح بدهی، قانع کنی، صبر کنی.
من باور دارم هیچ زنی نباید برای محبت ابتدایی، امنیت عاطفی یا شنیده‌شدن بجنگد.
هیچ زنی نباید آن‌قدر خسته شود که فکر کند توقعش زیاد بوده است.
مرز داشتن، گستاخی نیست.
مطالبه احترام، افراطی‌گری نیست.
و ایستادن مقابل تحقیر، دشمنی با خانواده یا جامعه محسوب نمی‌شود.
اگر از ۸ مارس حرف می‌زنم، به این دلیل است که نمی‌خواهم نسل بعدی دختران، همان فرسودگی عاطفی و همان سکوت‌های اجباری را تجربه کنند.
می‌خواهم دختران یاد بگیرند که دوست‌داشتن، به معنای تحمل‌کردن نیست.
که رابطه سالم، با ترس تعریف نمی‌شود.
که عذرخواهی بدون تغییر، کافی نیست.
و که احترام، حداقل است نه امتیاز ویژه.
برای من، ۸ مارس فقط یک تاریخ نیست؛
خط قرمزی است میان «تحمل کردن» و «تغییر دادن».
و من انتخاب کرده‌ام در سمت تغییر بایستم.

وەڵامێک بنووسە

پۆستی ئەلیکترۆنییەکەت بڵاوناکرێتەوە. خانە پێویستەکان دەستنیشانکراون بە *