دختران کوهستان؛ صدای سنگ، اراده آتش، قامت شکستناپذیر….

دختران کوهستان از دل صخرهها برخاستهاند
از جایی که باد تندتر میوزد
و زمین، سختتر از هر جای دیگر، ایستادن را معنا میکند
موهای بلندشان
چون سایهای از شب بر شانههایشان جاری است
محکم، رها، بیتسلیم
و در دستانشان اسلحه است
نه برای ویرانی
برای نگه داشتن
برای خاکی که نفسشان به آن گره خورده است
آنها بر سنگ قدم میگذارند
سنگهایی که زیر پای هر کسی میلغزد
اما برای آنها
راه است
مسیر است
ادامه است
از چشمهها مینوشند
آب سردی که از دل کوه میجوشد
و هر جرعه
ارادهای تازه در جانشان شعلهور میکند
از بلندیها که به پایین نگاه میکنند
چیزی در وجودشان وسیعتر میشود
چیزی شبیه یقین
شبیه ایستادگی
شبیه تصمیمی که بازگشتی ندارد
آنها آرایش نمیکنند
نه رنگی بر چهره
نه نقابی برای پنهان شدن
چهرهشان همان است که هست
صادق
سخت
و بیواسطه
اما زیباییشان
چیزی فراتر از دیدن است
در نگاهشان است
در نحوه ایستادنشان
در صدایی که از درونشان میآید
هرکس که آنها را میبیند
لحظهای مکث میکند
نه از تردید
از درک چیزی عمیقتر
چیزی که نمیتوان ساده از کنار آن گذشت
آنها فقط جنگجو نیستند
آنها فکر میکنند
میفهمند
و جهان را با کلمات خود بازتعریف میکنند
از سیاست میگویند
از آزادی
از نظمی که باید دگرگون شود
در میان جمع میایستند
حرف میزنند
گوش میدهند
و جامعه را در نگاه خود حمل میکنند
شعر در وجودشان جاری است
نه برای سکوت
برای زنده نگه داشتن صدا
آواز میخوانند
نه برای آرامش
برای اینکه هیچ چیز خاموش نشود
آنها از جنس ایستادناند
از جنس ادامه دادن
از جنس شکستنِ آنچه باید شکسته شود
دختران کوهستان
با قامتهایی که خم نمیشود
با نگاههایی که عقب نمیرود
ایستادهاند
نه برای لحظهای کوتاه
برای همیشە
