در دفاع از ائتلاف احزاب کوردستان در شرایط کنونی
رضا اخگر
همزمان با آغاز جنگ میان جمهوری اسلامی از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر، فضای سیاسی در کوردستان وارد مرحلهای حساس و تعیینکننده شده است. با این حال، روند شکلگیری همپیمانی میان احزاب کوردستانی صرفاً واکنشی به شرایط جنگی نبوده است. حدود یک سال پیش از آغاز این جنگ گفتگوها و رایزنیها در چارچوب مرکز دیالوگ میان این احزاب در جریان بود و این روند همچون یک فعالیت سیاسی قابل مشاهده نه تنها با نقد یا مخالفت برجستهای از سوی فرد یا جریان مشخصی مواجه نشد بلکه به عنوان یک روند روتین سیاسی از سوی افکار عمومی نیز دنبال میشد و در عمل به بخشی از دستور کار علنی فضای سیاسی کوردستان تبدیل شده بود. از این منظر اعلام این همپیمانی را باید نه محصول لحظهای بحران جنگ بلکه تداوم یک مسیر پیشین و پاسخی به ضرورتی دانست که در سالهای گذشته بهتدریج در میان جامعه و احزاب کوردستان شکل گرفته و اکنون به مرحله عمل رسیده است.
در چنین شرایطی تداوم پراکندگی نیروهای سیاسی نه تنها یک ضعف مزمن بلکه به طور مستقیم به کاهش وزن سیاسی کردها در معادلات منطقهای و سراسری منجر میشود. ائتلاف در این معنا، نه یک انتخاب تزئینی بلکه ابزاری حداقلی برای بقا و اثرگذاری سیاسی است. بدون آن هر نیرویی حتی اگر به تنهایی دارای پایگاه اجتماعی باشد در عمل به بازیگری حاشیهای تقلیل مییابد.
بر این اساس ایده شکلگیری یک چارچوب مشترک برای هماهنگسازی فعالیتها، از حوزههای امنیتی و مدیریت نیازهای عمومی گرفته تا دیپلماسی ٫ بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. مسئله صرفاً باهم بودن نیست، بلکه توانایی تبدیل شدن به یک قدرت قابل اتکا و طرف حساب در معادلات پیچیده کنونی است.
با این همه واکنش به این روند بیش از آنکه تحلیلی باشد عمدتاً شوینیستی و بعضاً تبلیغاتی است. بخشی از نیروهای نزدیک به محور موسوم به مقاومت جریانهای سلطنتطلب و حتی برخی گرایشهای چپ بدون ارائه تحلیل مشخص از شرایط، این ائتلاف را به سرعت در قالب وابستگی یا پیادهنظامی قدرتهای خارجی صورتبندی کردهاند. در همین چارچوب حتی رضا پهلوی نیز با صدور بیانیهای این روند را تجزیهطلبانه توصیف کرده و نسبت به آن هشدار داده است تا جایی که از ضرورت سرکوب جنبش کردستان با اتکا به ارتشی سخن گفته میشود ؛البته ارتشی که در حال حاضر در خدمت دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی و موشک باران کردستان قرار دارد. این نوع برخورد، نه نقد سیاسی بلکه تلاش برای بیاعتبارسازی پیشاپیش هر شکل از کنش مستقل است، چرا که در آن هر نیرویی که خارج از چارچوبهای از پیش تعیینشده عمل کند، به سادگی در جایگاه نیرویی نامشروع قرار میگیرد.
واقعیت این است که در شرایط جنگی و بیثباتی، هر نیروی سیاسی ناگزیر از تعریف نسبت خود با بازیگران مختلف است. اما تفاوت اساسی میان تعامل و تبعیت دقیقاً در همین جاست. ائتلافی که بر پایه تصمیمگیری مستقل و تعریف منافع مشخص شکل بگیرد، لزوماً به معنای وابستگی نیست، همانطور که انفعال و کنارهگیری نیز به خودی خود نشانه استقلال تلقی نمیشود.
در این میان، چگونگی رابطه این ائتلاف با احزاب سراسری از اهمیت تعیینکنندهای برخوردار است. تجربههای پیشین نشان دادهاند که ائتلافهای نامتوازن، اغلب به حاشیه رانده شدن مطالبات کوردها انجامیدهاند. از این رو، هرگونه تعامل با این نیروها تنها زمانی میتواند معنادار باشد که بر پایه توازن، شفافیت و حفظ استقلال تصمیمگیری صورت گیرد. در غیر این صورت، ائتلاف نه تنها تقویتکننده موقعیت خلق کورد نخواهد بود، بلکه میتواند به بازتولید همان چرخههای پیشین منجر شود.
تجربههای تاریخی نیز نشان میدهد که ائتلافهای سیاسی در شرایط گذار امری استثنایی یا انحرافی نیستند. برای نمونه، African National Congress در جریان مبارزه با نظام آپارتاید، با وجود اختلافات جدی درونی، توانست طیفی متنوع از نیروها را در یک چارچوب مشترک گرد آورد و از این طریق به یک بازیگر تعیینکننده تبدیل شود. این تجربه نشان میدهد که شکلگیری ائتلاف، زمانی که بر پایه هدف مشخص و استقلال تصمیمگیری باشد، نه تنها به معنای وابستگی نیست بلکه میتواند شرط لازم برای موفقیت در یک دوره گذار سیاسی باشد.
بر این اساس، حمایت از شکلگیری این همپیمانی را باید در چارچوب دفاع از امکان کنشگری مستقل سیاسی در کوردستان فهمید، امکانی که بدون آن نه از حقوق ملی میتوان دفاع کرد و نه از حضور مؤثر در تحولات تعیینکننده پیش رو سخن گفت. ائتلاف در شرایط گذار ؛ بقاست و نه نشانه وابستگی. در عین حال این حمایت به هیچ وجه به معنای نادیده گرفتن کاستیها نیست. برعکس، تنها از خلال نقد درونی، شفافیت در اهداف و پاسخگویی به جامعه است که چنین ائتلافی میتواند از یک ضرورت مقطعی فراتر رفته و به یک نیروی پایدار سیاسی تبدیل شود.
