تاملی بر شکست تاریخی چپ سراسری در مواجهه با مسئله ملی ….

ماتریس انکار: تاملی بر شکست تاریخی چپ سراسری در مواجهه با مسئله ملی
در تاریخ معاصر ایران، کوردستان صرفا یک جغرافیا در حاشیه نیست؛ بلکه گسل بنیادین و حل نشده دولت ملت مدرن ایرانی است. بحرانی که در آن ستم ملی، استخراج طبقاتی و امنیتی سازی فضا در هم تنیده اند. از تجربه جمهوری مهاباد تا مقاومت خونین پس از انقلاب ۱۳۵۷ و خیزش انقلابی ژن، ژیان، ئازادی، کوردستان همواره کانون تقابل میان اراده رهایی بخش پیرامون و مرکزگرایی اقتدارگرا بوده است. اما پرسش گزنده اینجاست: چرا بخش بزرگی از چپ سراسری ایران، علیرغم شعارهای انترناسیونالیستی، در مواجهه با این مسئله دچار لکنت تاریخی شد؟
۱. چپ ایرانی در سیطره تخیل دولت ملت
چپ سراسری ایران، بیش از آنکه محصول گسست از ساختارهای قدرت باشد، در درون اتمسفر فکری دولت ملت مدرن متولد شد. از مشروطه تا به امروز، ایده ایران واحد و تفکیک ناپذیر به مثابه یک امر مقدس، حتی بر اندیشه نیروهای رادیکال نیز سایه افکنده بود.
• تقلیل گرایی طبقاتی: بسیاری از جریانات چپ، با نگاهی مکانیکی به مارکسیسم، مسئله ملی را پدیده ای ثانویه یا روبنایی تلقی می کردند که با پیروزی پرولتاریا خود به خود حل می شود.
• نابینایی استراتژیک: این نگاه نادیده می گرفت که در کوردستان، ستم ملی صرفا یک تبعیض فرهنگی نیست، بلکه یک سازمان دهی سیاسی استثمار است. کارگر کورد نه تنها به مثابه نیروی کار، بلکه به مثابه یک دیگری هویت یافته، تحت ستم مضاعف قرار دارد.
۲. جمهوری مهاباد؛ گسستی که مرکز نخواست ببیند
جمهوری مهاباد نخستین تجربه عینی سوژگی سیاسی ملت کورد بود. در حالی که ناسیونالیسم ایرانی (از شاهی تا مذهبی) آن را پروژه ای وابسته به بیگانه می خواند، بخش بزرگی از چپ سراسری نیز با تکرار ترجیع بند تمامیت ارضی، از درک عمق مطالبات خودگردانی بازماند. آنها از فهم این حقیقت ناتوان بودند که دموکراسی واقعی از مسیر به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت می گذرد.
۳. انقلاب ۵۷ و پارادوکس حفظ مرکز
فرمان یورش به کوردستان در مرداد ۱۳۵۸، لحظه عریان شدن ماهیت سرکوبگر دولت جدید بود. در این بزنگاه، چپ سراسری دچار شکافی عمیق شد:
بخشی از نیروهای چپ، تحت تاثیر فضای ضدامپریالیسم صوری حاکمیت، عملا در برابر سرکوب کوردستان سکوت کردند یا آن را واکنشی به خطر تجزیه پنداشتند.
این جریانات نتوانستند درک کنند که سنگرهای سنندج و مهاباد، در واقع خط مقدم دفاع از دستاوردهای دموکراتیک تمام ایران بود. شکست در کوردستان، پیش درآمدی بر سرکوب سراسری تمامی جریانات مترقی در سال های بعد شد.
۴. روژهه لات و افق پیش رو: پتانسیل چپ در بحران کنونی
در مرحله فعلی از بحران سیاسی ایران، نگاه به شرق کوردستان (روژهه لات) و جایگاه چپ سوسیالیست بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. امروزه سوسیالیسم در کوردستان نه یک بحث انتزاعی، بلکه یک سنت سازمان یافته و زنده است.
• نقش چپ در گذار: چپ سوسیالیست در ایران و کوردستان می تواند فراتر از شعارهای ملی گرایانه، بدیلی برای بازسازی ساختاری قدرت ارائه دهد. این جریان با تکیه بر سازمان دهی شورایی و تمرکززدایی، تنها نیرویی است که می تواند پیوندی ارگانیک میان کارگر مرکز و مبارز پیرامون برقرار کند.
• بديل دموکراتیک: در شرایطی که بحران های معیشتی و زیست محیطی ایران را فرا گرفته، دیدگاه چپ سوسیالیست با اولویت دادن به عدالت اجتماعی و برابری حقوق ملی، می تواند از تبدیل شدن ایران به میدان جنگ های داخلی جلوگیری کرده و مسیری به سوی یک فدراسیون داوطلبانه و آزاد بگشاید.
۵. ژینا؛ بازگشت پیرامون به قلب مرکز
خیزش زن، زندگی، آزادی ورق را برگرداند. شعار ژن، ژیان، ئازادی نشان داد که مترقی ترین افق های رهایی بخش، از دل ده ها مقاومت در کوردستان جوشیده است. این لحظه، لحظه لرزیدن هژمونی مرکز بود. کوردستان دیگر نه یک مسئله امنیتی، بلکه به مثابه آوانگارد تغییر در کل جغرافیای ایران ظاهر شد.
نتیجه گیری: به سوی یک انترناسیونالیسم نوپا
شکست تاریخی چپ در مواجهه با مسئله کوردستان، نه یک اشتباه تاکتیکی، بلکه نتیجه نفوذ ایدئولوژی دولت محور در اندیشه انقلابی بود. امروز برای هر پروژه سوسیالیستی و رهایی بخش در ایران، بازخوانی مسئله ملی یک ضرورت حیاتی است.
عدالت اجتماعی منهای برابری ملی، شعاری توخالی است. هیچ رهایی پایداری در مرکز ممکن نخواهد بود، مگر آنکه ابتدا زنجیرهای ستم بر پیرامون گسسته شود. چپ آینده ایران یا باید انترناسیونالیست و کثرت گرا باشد، یا در تکرار چرخه های استبداد، بار دیگر به حاشیه رانده خواهد شد.
