اول مه؛ نام دیگر ایستادن
ڕوشنا ژیان
اول مه را نمیشود توضیح داد؛
یا در آن ایستادهای، یا بیرونش هستی.
این روز، روز کارگر بهعنوان «قشر» نیست.
روزِ طبقهای است که جهان را میسازد و خودش در آن جایی ندارد.
روز آن شکافی است که جامعه را دو نیم میکند:
آنها که کار میکنند، و آنها که از کارِ دیگران زندگی میکنند.
چپ سوسیالیستی از بیرون این شکاف نمیآید.
اسم آگاهانهی همین شکاف است.
وقتی کارگر فقط رنج نمیبرد، بلکه میفهمد چرا و تصمیم میگیرد این نظم را به هم بزند همانجا، همان لحظه، چپ متولد میشود.
ایران؛ کارگر بهمثابه نیرویی که باید خاموش بماند
در ایران، مسئله فقط فقر نیست.
مسئله این است که کارگر نباید بهعنوان یک نیروی اجتماعی دیده شود.
دستمزد پایین، قرارداد موقت، اخراج—
اینها ابزارند.
ابزارِ نگهداشتن کارگر در سطح بقا.
در سطحی که فرصت فکر کردن، سازمان دادن، و دخالت کردن نداشته باشد.
اما واقعیت این است:
کارگر خاموش نمانده.
هر اعتصاب، هر تجمع، هر «نه» گفتن—
شکافی در این نظم است.
شکافی که نشان میدهد طبقهای وجود دارد که هنوز خودش را پس نگرفته.
کوردستان؛ جایی که استثمار عریانتر است
در کوردستان، مسئله واضحتر است.
چیزی پنهان نشده.
کار نیست
یا اگر هست، ناپایدار، بیحق، تحقیرآمیز است.
و وقتی هیچچیز نیست، کولبری هست.
یعنی حمل بار برای زنده ماندن در مرزی که خودش خط ستم است.
اینجا دیگر نمیشود گفت «فقط اقتصاد».
اینجا تصمیم گرفته شده که یک منطقه در همین وضعیت بماند.
پس کارگر کورد، فقط با کارفرما طرف نیست
با یک نظم کامل طرف است.
کومله؛ وقتی کارگر خودش را بهعنوان نیرو میفهمد
در چنین زمینی، سنتی مثل کومله از دل همین واقعیت بیرون آمده.
نه بهعنوان یک «ناظر»،
بلکه بهعنوان بخشی از خود این مبارزه.
اینجا کارگر فقط مطالبهگر دستمزد نیست.
کارگر میخواهد دخالت کند.
میخواهد تعیین کند.
میخواهد این نظم را قبول نکند.
این یعنی سیاست.
اما نه سیاست از بالا—
سیاستی که از پایین، از محل کار، از زندگی واقعی بیرون میآید.
چپ، در این معنا، اسم همین ایستادن است.
زنان کارگر؛ خطی که اگر دیده نشود، همهچیز ناقص است
زنان کارگر در پایینترین نقطه ایستادهاند.
نه بهخاطر «تصادف»
بهخاطر یک ساختار.
کار میکنند، کمتر میگیرند، زودتر حذف میشوند.
بسیاریشان اصلاً دیده نمیشوند.
نه در آمار، نه در سیاست، نه حتی در خودِ روایتهای کارگری.
اما واقعیت این است:
بدون آنها، چیزی نمیچرخد.
و اگر این بخش از طبقه کارگر وارد صحنه نشود،
هیچ تغییر واقعیای اتفاق نمیافتد.
برای همین، مسئله زنان «حاشیه» نیست.
مرکز است.
اول مه؛ لحظهای که باید وصل شد
اول مه قرار نیست چیزی را یادآوری کند.
قرار است چیزی را بسازد.
پراکنده بودن، نقطه ضعف است.
اول مه یعنی وصل شدن.
یعنی فهمیدن اینکه این مبارزه، فردی نیست.
این روز، اگر فقط گفته شود، از دست رفته.
باید گرفته شود.
باید به میدان تبدیل شود هرجا که ممکن است.
اینجا بحث انتخاب نیست
مسئله این نیست که «کدام نظریه درست است».
مسئله این است که این وضعیت ادامه دارد
و یا باید پذیرفته شود، یا شکسته شود.
چپ سوسیالیستی، در این معنا، یک گزینه نیست.
اسم همان لحظهای است که کارگر تصمیم میگیرد دیگر اینطور زندگی نکند.
اول مه، اسم همین تصمیم است.
