کوردستان؛ دولت در سایه

0
رضا اخر
رضا اخگر

کوردها در یکی از تعیین‌کننده‌ترین بزنگاه‌های تاریخ معاصر، یعنی هم‌زمان با فروپاشی امپراتوری عثمانی، انقلاب اکتبر روسیه و پایان جنگ جهانی اول، نتوانستند به یک دولت ملی دست یابند. نه به این دلیل که مسئله‌ای به نام حق وجود نداشت، بلکه به این دلیل که سیاست بین‌الملل بر پایه توازن قوا عمل می‌کند، نه بر پایه عدالت تاریخی.
در آن مقطع، کوردها فاقد یک رهبری متمرکز و پروژه سیاسی واحد بودند. جامعه‌ای که هنوز در چارچوب ساختارهای ایلی و محلی تعریف می‌شد، نمی‌توانست در برابر نیروهایی که در حال ساخت دولت‌های مدرن متمرکز بودند، رقابت کند. در همان زمان که نخبگان ترک تحت رهبری یک مرکز سیاسی منسجم در حال بازتعریف حاکمیت و مرز بودند، نیروهای کوردی پراکنده، فاقد هماهنگی و عمدتاً در وضعیت واکنشی قرار داشتند. این عدم تمرکز نه تنها مانع شکل‌گیری یک استراتژی ملی شد، بلکه امکان چانه‌زنی مؤثر در سطح بین‌المللی را نیز از میان برد. در نتیجه، در مذاکرات و توافقات تعیین‌کننده، کوردها نه به عنوان یک بازیگر، بلکه به عنوان یک موضوع مورد بحث حضور داشتند.
پراکندگی جغرافیایی کوردها در چهار کشور و تفاوت در شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هر بخش، این ضعف تاریخی را تشدید کرد. هر بخش از جامعه کوردی در چارچوبی متفاوت و اغلب متضاد با دیگری عمل می‌کرد و این پراکندگی موجب شد فرصت شکل‌گیری یک هویت سیاسی منسجم و یک پروژه ملی عملی از دست برود. در همان زمان، پروژه‌های ملی رقیب که از انسجام سازمانی و حمایت خارجی برخوردار بودند، توانستند بر واقعیت‌های میدانی مسلط شوند و مسیر تاریخ را به نفع خود تغییر دهند
امروز اگر گفته می‌شود تاریخ در حال تکرار است، این گزاره تنها در صورتی معنا دارد که همان الگوهای ضعف نیز تکرار شوند. شرایط بین‌المللی ممکن است بار دیگر دستخوش تغییرات عمیق شود، اما هیچ تغییری به‌طور خودکار به نفع یک ملت عمل نمی‌کند. اگر کوردستان بخواهد از تکرار تراژدی تاریخی جلوگیری کند، نخستین شرط، عبور از پراکندگی سیاسی و حرکت به سمت یک حداقل اجماع استراتژیک است.
تشکیل همپیمانی هفت حزب و سازمان کوردستان ایران می‌تواند در این چارچوب یک گام ضروری باشد، اما اگر این همپیمانی در سطح بیانیه و نماد باقی بماند، عملاً همان ضعف تاریخی را بازتولید خواهد کرد. بدون تعریف یک پروژه مشترک عملیاتی، حتی در سطح حداقلی، هرگونه تحول خارجی به‌جای آنکه فرصت باشد، به تهدید تبدیل خواهد شد. این پروژه باید فراتر از اختلافات حزبی و منطقه‌ای تعریف شود و بتواند منافع کلان را بر رقابت‌های کوتاه‌مدت ترجیح دهد.
برای تحقق این پروژه، نیاز است کوردستان بتواند ظرفیت‌های بالقوه خود را به قدرت بالفعل تبدیل کند. این امر نه تنها شامل تمرکز سیاسی و هماهنگی بین احزاب و سازمان‌هاست، بلکه مستلزم ایجاد ساختارهایی است که بتوانند در سطح عملی حکمرانی، سیاست‌گذاری و مدیریت منابع را انجام دهند. هر میزان که این ساختارها قوی‌تر باشند، امکان تأثیرگذاری بر معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی بیشتر خواهد شد و هزینه نادیده گرفتن خواسته‌های کوردها برای دیگر بازیگران افزایش می‌یابد.

در نهایت، مهم‌ترین درس تاریخ این است که فرصت‌ها به کسانی تعلق می‌گیرند که پیشاپیش برای آن‌ها آماده شده‌اند. اگر کوردستان همچنان در مرحله واکنش باقی بماند، حتی بزرگ‌ترین تحولات نیز به تغییر بنیادین منجر نخواهد شد. اما اگر قرار است این چرخه شکسته شود، گام بعدی نمی‌تواند صرفاً تکرار شعارها باشد، بلکه باید در جهت تبدیل این همپیمانی به یک ساختار سیاسی منسجم و پاسخگو حرکت کند.
در این چارچوب، ایده تشکیل دولت در سایه می‌تواند به‌عنوان یک ابزار عملی برای گذار از پراکندگی به سازمان‌یافتگی مطرح شود؛ ساختاری که نه به‌عنوان یک اعلام نمادین، بلکه به‌عنوان تمرین واقعی حکمرانی، تولید سیاست، و ایجاد هماهنگی در سطوح مختلف عمل کند. تنها در چنین حالتی است که کوردستان می‌تواند از موقعیت یک موضوع منفعل خارج شده و به یک بازیگر مؤثر در تعیین سرنوشت خود تبدیل شود.

وەڵامێک بنووسە

پۆستی ئەلیکترۆنییەکەت بڵاوناکرێتەوە. خانە پێویستەکان دەستنیشانکراون بە *